تبليغاتX
پشت این شور شعور نیز هست
پشت این شور شعور نیز هست

حسینیه حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام


بی تو زنده ایم صد افسوس..از همه سمت رو به بن بستیم

آنچه میخوانید وصیت نامه نوجوانی ۱۸ ساله است که با همین سن کم به ندای امامش لبیک گفت و به شهادت رسید تا به آینده ثابت کند فرزندان این میهن اسلامی نسبتی با کوفیان ندارند و چشم به ندای هل من ناصر امامشان دوخته اند تا استعمار را در هم بپیچند

 

ولا تقوا لمن بقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء ولکن لا تشعرون

کسی را که در راه خدا کشته شده مرده مپندارید بلکه او زنده ی جاوید است ولیکن شما این را در نخواهید یافت.

بقره-154

بنام خدا،بنام خدایی که نام او راحت روح و پیغام او مفتاح الفتوح است.بنام خدایی که در دنیا بر مومن و کافر و در آخرت بر مومن رحم می کند.

باسلام برامام زمان،این ذخیره ی الهی و با درود بر نائب بر حق آن حضرت ،نائب الامام خمینی و با سلام بر ارواح پاک و مطهر شهدا و با درود بر تمامی روحانیت در خط امام .

اینجانب جواد  اسدی بنا بر وظیفه ی شرعی و الهی و به این دلیل که هر فرد مسلمان باید وصیت نامه ای داشته باشد وصیت نامه ی خود را آغاز می نمایم.

توصیه من به همه دوستان و امت قهرمان این است که مبادا لحظه ای دست از یاری و پشتیبانی امام بردارید که اگر امام را پشتیبانی نکنید ،در اثر تفرقه و جدایی نابود خواهید شد.

برادران و خواهران عزیز تنها رمز پیروزی انقلاب اسلامی ما وحدت کلمه است و تا موقعی که وحدت کلمه حفظ شود پیروزید والا اگر جدایی و تفرقه در بین اقشار ملت بیافتد ما رو به نابودی کامل می رویم.وحدت است که دشمنان انقلاب را به زانو در آورده است وآنها پی برده اند که تنها حربه برای نابودی انقلاب اسلامی تفرقه و جدایی است .امروز بزگرترین خدمت به دشمن اسلام ایجاد تفرقه است.

تمامی مسلمانان باید خود را آماده ظهور امام زمان (عج)کنند ،به  خودسازی بپردازند و خود را آماده ی سرای دیگر کنند .مهیای قیامت کبری شوند نکند دست خالی رهسپار آن دنیا شود

 کسی که مشتاق زیارت خداست باید زحمت بکشد که بهشت را به بها دهند نه به بهانه.اگر در راه خدا جهاد کردیدو خود سازی نمودید بدانید که خدا در دنیای دیگر احسن و مزد شما را خواهد داد .بدنیا مغرور نشوید ،مراقب باشید دنیا شما را نفریبد ،مواظب باشید فریب زیور و خوشی های دنیا را نخورید ،تاکی بع جمع آوری مال دنیا و گذاشتن روی هم می پردازید.کمی هم به امور آخرت بپردازید ،کاری کنید که در شب اول قبر ابتدای راحتیتان باشد .اگر دنیا را مزرعه آخرت قرار دهید تمام کارهایتان اصلاح می شود .مواظب باشید که نزدیکترین چیز به انسان مرگ است.حسابش را بکنید،اگر همین حالا قبض روح شدید آمادگی برای جواب دادن به گناهان را دارید یا نه؟از غفلت بیرون آیید که بزرگترین دشمن انسان غفلت و گمراهی است .

گرگ اجل یکایک از این گله می برد          گله را بین که چه آسوده است

شما ای احزاب و سازمانها ،این را بدانید و آگاه باشید که دیگر هیچ جایی در بین امت ما ندارید .اربابانتان یعنی شوروی و امریکا هیچ غلطی نتوانستند بکنند ،شما که در مقابل آنها هیچ هستید .انشاالله به درجه ی اسفل السافلین که همان وعده ی خداست می رسید.

دوستان عزیزم این را بدانید که سعادتمند در دنیا کسی است مسلمان الگوئی باشد .سعی کنید از هر لحاظ الگو نمونه باشید و وقتهایتان را به بیکاری و بطالت مگذرانید ،کتاب بخوانید و اسلام را بشناسید و با شناخت اسلام در راه خدا جهاد کنید .نکند خدایی ناکرده با عملتان فساد را در جامعه اسلامی ما رواج دهید .ملت ما شهدای بسیاری داده اند در هر کوچه و خیابان شهیدان زیادی قبلا رفت و آمد می کردند .شما پایتان را جای پای شهدا قرار دهید .راه شهدا را ادامه دهید شهید بر اعمال شما آگاه است سعی کنید خدا را شاهد و ناظر قرار دهید تا هیچ گاه آلوده به گناه نشوید ..گناه کمتر بکنید تا جوان هستید پاک بمانید  و عبادت خدا را فراموش نکنید که خدا جوانی را که جوانیش را به عبادت بگذراند دوست می دارد .قرآن بخوانید و یار و مونس خود قرار دهیدو با دقت قرائت کنید .در جلسات روضه وجلسات مذهبی امام حسین شرکت کنید که ما هرچه داریم از این مجالس است.

خواهران گرامی حجاب شما مشت محکمی است بر دهان یاوه گویان شرق و غرب .حجاب خود را حفظ کنید و ببینید الگوی شما چه کسی است،فاطمه،مریم،سمیه،آسیه و ...نکند خدای ناکرده با عملتان و رفتار ظاهری خود خون شهید را پایمال کنید و بدانید که آخرتی بدنبال این دنیای فانی وجود دارد که به  عملتان رسیدگی کند

در پایان از تمامی دوستان و امت قهرمان حلالیت می طلبم از اینکه خدایی ناکرده خطایی از من سر زده باشد که موجب آزارتان شده باشد و از خدای متعال و غفار می خواهم که گناهانی را که در طول زند گیم انجام داده ام مرا ببخشد و مرا غرق رحمتش گرداند.

چند کلامی با خانواده محترمم:

 

پدر و مادر عزیزم ،این را بدانید و آگاه باشید که من راهم را باشناخت کامل و با چشمی بینا انتخاب کردم ،در شهادت من صابر باشید و من رضایت ندارم که برای من گریه کنید و اگر می خواهید گریه کنید برای علی اکبر حسین گریه کنید و همواره حافظ خون شهدا باشید . مرا ببخشید که در طول زندگیم فرزند شایسته ای و الگو برای شما نبودم و مرا ببخشید از اینکه نتوانستم در پیری عصای دست شما باشم اما توجه داشته باشید هنگامی که اسلام عزیز به ما احتیاج دارد و امام عزیزمان می فرماید داوطلبانه به جبهه بروید چگونه من ساکت بنشینم و هیچ احساس مسئولیتی در قبال خون شهدا نکنم.انشاالله خداوند به شمااجر  جزیل و صبر جمیل عطا فرماید

برادرانم ،الگوی شما ،سید الشهدا"امام حسین"است ،حسین گونه اسلام را بشناسید و حسین گونه در راه خدا جهاد کنید و حسین گونه به شهادت برسید که اگر بکشید یا کشته شوید پیروزید.همیشه یاور مظلوم و دشمن ظالم باشید و مملکت ما به متخصص با ایمان احتیاج دارد .درستان را به بهترین وجه بخوانید و نیت خود را اصلاح کنید و خود را خالص نمایید تا دیگر به متخصص خارجی احتیاج نداشته باشیم و امیدوارم که راه مرا به بهترین وجه ادامه دهید و اسلحه مرا بدست بگیرید و غیورانه بر ضد کفار بجنگید،از کسانی که با امام و انقلاب بدبین هستند می خواهم و راضی نیستم در تشییع جنازه من شرکت کنند .برای من دوسال نماز قضا بخوانید و دو تا پنج روزه ،برایم بگیرید .در آخر از پدر و مادر ،خواهر و برادرانم حلالیت میطلبم و از اینکه خدایی نا کرده خطایی از من دیده اید که موجب ناراحتی و اذیت شما شده است مرا ببخشید و از خداوند متعال برای من طلب مغفرت کنید از همه ی شما التماس دعا دارد و از شما می خواهم که در دعاهای توسل،کمیل و زیارت عاشورا و...شرکت کنید و این زمزمه را بعد از نمازهایتان فراموش نکنید .

خدایا،خدایا،تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

جواد اسدی ۱۰/۱۰/۶۲

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

گفت نزد تو مرگ چگونه است؟گفت شیرین تر از عسل....

شب عاشورا، امام حسین(ع) به اصحاب فرمود:

 فردا همه‌ی شما کشته خواهید شد، قاسم(ع) نزد عمویش آمد و عرض کرد: عمو جان من هم فردا کشته خواهم شد؟ امام او را به سینه‌اش چسباند و فرمود: مرگ در نظر تو چگونه است؟ قاسم(ع) جواب داد: 

 از عسل شیرین‌تر است.

امام به او فرمود: تو بعد از بلایی عظیم کشته می‌شوی و عبدالله شیرخوار هم شهید می‌شود. روز عاشورا قاسم(ع) خود را آماده‌ی جنگ کرد وبه حضور امام حسین(ع) آمد تا از او اجازه‌ی جهاد بگیرد،امام او را در آغوش گرفت و مدتی با هم گریه کردند، سپس قاسم(ع) اجازه‌ طلبید و امام به او اجازه نمی‌داد. هرچه آن امامزاده‌ی بزرگوار در اجازه‌ی جهاد، مبالغه می‌کرد، حضرت مضایقه می‌فرمود تا آنکه بر پای عموی خود افتاد و چندان بر آن بوسه زد و گریست تا از امام اجازه گرفت .بعضی نقل می‌کنند که امام حسین(ع) هنگام روانه کردن قاسم(ع) به میدان، عمامه‌اش را دو نصف کرد نیمی از آن را مانند کفن بر تن قاسم(ع) نمود و نیمی دیگر را بر سر قاسم(ع) بست.آنگاه حضرت قاسم(ع) به سوی میدان رفت و در حالیکه اشک بر گونه‌های مبارکش روان بود فرمود:

اگر مرا نمی‌شناسید، من قاسم پسر حسن(ع) ونوه‌ی پیامبر(ص) هستم که برگزیده‌ای از سوی خداوند است، این عمویم حسین(ع) است که مانند اسیران، گروگان گرفته شده و در بین مردم گرفتار شده است. خدا این مردم را از باران رحمتش سیراب نسازد.سپس کارزار سختی نمود، به طوری که با آن کمی سن، تعدادی از دشمنان را کشت. سپس عمروبن سعد بن نفیل اَزُدی گفت: به خداسوگند به این پسر حمله می‌کنم، پس بر قاسم(ع) تاخت تا آنگاه که شمشیری بر فرق مبارک آن مظلوم زد و سر او را شکافت،

حضرت قاسم(ع) با صورت روی زمین افتاد و فریاد زد: ای عمو! به فریادم برس...

حمیدبن مسلم می‌گوید: چون صدای قاسم(ع) به گوش امام حسین(ع) رسید، آن حضرت با شتاب سربرداشت و به قاسم(ع) نگاه کرد، آنگاه به عمرو حمله کرد وبا شمشیری دست او را جدا نمود. عمرو فریادی کشید به طوری که لشکریان صدای او را شنیدند،سواران اهل کوفه حمله کردند تا عمرو را از دست امام رها کنند ولی همین که هجوم آوردند، بدن عمرو با سینه‌ی اسب‌ها برخورد کرد و او زیر پای اسبان لگدکوب و کشته شد. حمیدبن مسلم می‌گوید:

چون گرد و غبار فرو نشست، دیدم امام بالای سر قاسم(ع) است و آن جوان در حال جان کندن می‌باشد و پای بر زمین می‌ساید. حضرت فرمود: سوگند به خدا که دشوار است بر عموی تو که او را بخوانی و او نتواند اجابت کند و اگر اجابت کند، تو را سودی نبخشد. دور باشند از رحمت خدا، جماعتی که ترا کشتند. آنگاه امام حسین(ع) قاسم(ع) را از زمین برداشت و در بر کشید و سینه‌ی او را به سینه‌ی خود چسباند وبه سوی خیمه‌ها روان گشت، در حالیکه پاهای قاسم(ع) بر زمین کشیده می‌شد. سپس او را در نزد پسرش، علی‌بن‌الحسین(ع) در میان کشته شدگان اهل‌بیت خود، جای داد. 
روایت شده است که امام حسین(ع) فرمود: 

 خدایا این گروه را نابود و پراکنده گردان وهیچیک از آنها را باقی نگذار و هرگز آنان را نبخشای.ای عموزادگان من، بردباری کنید. ای اهل‌ بیت من، شکیبایی کنید و بدانید که پس از امروز، دیگر هرگز خواری نخواهید دید.

میل تو به شوق آمد و ضرب المثلت کرد

آماده ی جنگیدن مرد جملت کرد

آنقدر عسل گفتی و مثل عسلت کرد

با زحمت بسیار عمویت بغلت کرد

از بس که عدو سنگ به ظرف عسلت برد

اندام تو در بین عسل ریخت کش آمد

دور و برت آنقدر شلوغ است که جا نیست

خوبیه ضریح تو به این است جدا نیست

بر گیسوی تو خون حسین است حنا نیست

نه!بردن این پیکر تو کار ابا نیست

جمعه یازدهم آذر 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

مامان اقدس تو خیلی مقدسی


راستش اولین باری بود که واسه ی تحقیق از شهید اقدام می کردم. پیش خودم می گفتم اینهائی که می رن پیش خانواده های شهدا چه سؤال هائی می پرسن و چطوری می پرسن و ...؟ آخر سر دل و به دریا زدم و رفتم پیش یه مادر شهید که هم خودش و هم بچه هاش، سید بودند."شهیدان سید ابوالفضل و سید اصغر سید فتاحی" . با هم صحبت کردیم و قرار شد به خونه شون برم. روز موعود فرا رسید. با چند نفر دیگه رفتیم در خونه شون اما هرچی در زدیم کسی در رو  باز نکرد. ظاهرا بنده ی خدا قرارمون و فراموش کرده بود. مثل بعضی وقتا که ما شهیدامون و فراموش می کنیم ...... یکی از بچه ها گفت اشکالی نداره بریم خونه ی شهید سنمار(senemar). مادرش تنها زندگی می کنه رفتیم و باز زنگ زدیم باز کسی در و باز نکرد. باز رفیق ما پیشنهاد داد بریم خونه ی یکی دیگه "شهید مرتضی شاهنگی" مادرش گفت مهمان داریم. نرفتیم. یک کم دلم شکست. هیچ شهیدی ما را به خونه ش راه نداد.... نا امید از همه جا رفتیم حسینیه نماز که تمام شد دیدم یکی از خانمای مسن که همیشه به حسینیه می یومد و ما در حد یه سلام و علیک با هم ارتباط داشتیم اومد جلو  و با همون لبخندی که همیشه رو لبش است گفت شرمندم که اومدید و من نبودم. فهمیدم به گوشش رسیده که رفتیم و پشت در موندیم. مادر شهید سنمار بود. گفت همین الان باید بیاید خونه مون. گفتم حاج خانم آخه الان شبه. صبح می آئیم. گفت نمی شه بچه هام نمی ذارن من تو خونه تنها باشم می یان من و می برن خونه شون.الان باید بیائید. قبول کردیم. تا برسیم به خونه تعریف کرد که تازه 4 ساله به این محل اومده و قبلا روبروی باغ غدیر زندگی می کردن و خونه ی بزرگی داشتن. گفت 6 سال پیش که آقای سنمار به رحمت خدا رفت خونه را فروختم و بین بچه ها تقسیم کردم. بعد یه خونه خریدم تو این محل و  اومدم اینجا واسه اینکه اینجا همیشه ی سال روضه ی امام حسین می گیرن و مردم همیشه جویای حال همدیگه هستن. بیخود نبود اسم شهید سنمار واسم آشنا نبود. نگو خونه ی اونها توی این محل نبوده. اما کاری که اون انجام داده مربوط به محل ما هم می شده پس اون متعلق به ما هم هست. رسیدیم به خونه. چه خونه ی قشنگی.عکس های شهید به همراه عکس های پدرش روی دیوارها نقش بسته بود. حس می کردم قبلا هم به این خونه اومدم. حضور شهید را حس می کردم.نمی دونید چه حالی داشتم. انگار فیلم بود.مامان اقدس-مادر شهید سنمار- مدام می خندید و در تکاپوی پذیرائی بود و قربون صدقه می رفت. به محمد هادی می گفت بخور عزیزم. بخور قربون قد و بالات. اون هم چه ذوقی می کرد.رفت پیش عکس شهید و گفت که ازش عکس بگیرم

 مامان اقدس شروع کرد به تعریف کردن. گفت 4 تا پسر و 4 تا دختر داشتم که الان یکیشون شهید شده. محسن خیلی پسر خوبی بود. سرباز بود که شهید شد. سرباز ارتش.محل خدمتش قصر شیرین- سرپل ذهاب بود. وقتی شهید شدتازه عقد کرده بود. دیدم الانه که دلش بشکنه گفتم از خواستگاریش بگید. دوباره خندید. انگار همین دیروز رفته خواستگاری. گفت محسن نمی خواست زن بگیره چون سنش کم بود ما همه ی بچه ها را تو سن کم فرستادیم خونه ی بخت. چه پسرها را چه دخترها را. خلاصه باباش گفت باید زن بگیری. دختره یزدی بود. رفتیم یزد و نامزدشون کردیم. وقتی مراسم خواستگاری تمام شد دائی دختر پیشنهاد کرد زود عقد کنند. عقد کردن. محسن و نورسته. مامان اقدس می خندید و تعریف می کرد. می گفت پسرم مثل باباش زن ذلیل بود. ما هم خندیدیم.. می گفت مرخصی که می یومد می رفت راه آهن پیش بابای نورسته و کمکش می کرد. راستی برم دفترش و بیارم. نامه هاش پیش نورسته است. عکس هاش هم پیش بچه هامه فقط همین چندتا عکس باقی مونده که زدم به دیوار. دفتر رو که آورد ورق زدم

از آموزش هائی که تو ارتش داده بودن بگیر تا چک نویس نامه هائی که می فرستاد توی دفتر بود. خیلی از نوشته ها دیگه قابل خوندن نبودند چون ظاهرا دفتر توی آب افتاده بوده.

دفتر رو ورق زدم وسط دفتر یه نامه نوشته بود. مامان اقدس گفت نامه را بخون. من شروع به خوندن کردم و او شروع به گریه.....

نامه که تموم شد مامان اقدس گفت بمیرم واسه بچه ام. سربازیش تموم شد به باباش گفت تا جنگ هست من تو جبهه می مونم.روزی که شهید شد یه هفته بعد ایران قطعنامه را پذیرفت.... می گفت تیر درست توی قلبش خورده بوده....گفت من حال خودم و نمی فهمیدم....گفت از یزد 2 تا اتوبوس آمده بودند.... گفت ما موندیم و نورسته یادگار محسن... گفت مش رجبعلی-پدر شهید سنمار، چون در ماه رجب به دنیا آمده این اسم و روش می ذارن- گفت عروسم عین دخترمه..... دلمون نیومد نورسته را هم از دست بدیم...باز نورسته عروسمون شد. با برادر محسن ازدواج کرد. الان هم سه تا بچه دارن. همه تحصیل کرده. دفتر به انتها رسید. دیدم در تمام صفحات نوشته شده محسن و نورسته.... در صفحه ی آخر محسن و نورسته یکی شده بودند... 

پیش خودم گفتم محسن نورسته قشنگ تره ....چون محسن، نورسته بود که شهید شد.....   از ارتش واسه ی شهادتش یه نامه نوشته بودن و تبریک گفته بودن...  حرفام تموم شده بود. دیگه نمی دونستم چی باید بگم به مامان اقدس گفتم کنار عکس محسن بایسته تا عکس بگیرم 

 هر دو مقدس بودند یکی جانش رو داده بود و دیگری هم ...باز جانش رو داده بود...سرمایه ی زندگیش رو داده بود.... مامان اقدس واقعاً مقدسه..دیگه هر وقت برم حسینیه یادم می مونه که خیلی هائی که کنارم نفس می کشن و راحت بی خیال اون ها می شم یه روزی بی خیال جانشان شدند تا جان من و جان ما حفظ بشه... در راه برگشت یاد شعر محسن افتادم که آخر نامه ش نوشته بود

هرچه می خواهی بگو اما فراموشم نکن شمع قلبم را بسوزان و فراموشم نکن صلوات

 

هرکاری کردم عکساشو اپلود کنم نشد انشاالله اگر شد فایلشو همینجا می ذارم داخل اون هست

سه شنبه هفدهم آبان 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

313 عدد بزرگی است؟

امام زمان فرمودند:

اگر شيعيان ما - که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خويش موفق بدارد - در وفاي به عهد و پيمان الهی اتحاد و اتفاق می داشتند و عهد و پيمان را محترم می شمردند ، سعادت ديدار ما به تأخير نمی افتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل می شدند

 

ای امام مهربان می دانم بی لیاقتی ما باعث غیبت تو شد اما می خواهم کمکمان کنی شاید...

ما دست در دستان تو داشتیم وقتی وارد این دنیای شلوغ شدیم اما در این بازار دنیا دیدن چند عروسک ما را به غفلت انداخت و دستمان در این غفلت از دست تو جدا شد

ای امام مهربان ما گم شده ایم و مثل آن بچه ی جاهل که وقتی پدرش را گم می کند می گوید بابام گم شده است دارم دنبالش می گردم ما هم مرتب می گوئیم تو غیبت کردده ای اما دریغ که غیبت از ماست

ای عزیز زهرا کمکمان کن

مسیر منتهی به خودت را جلوی پایمان بگذار شاید و شاید هدایت شدیم

ما غرق گناهیم آقا گناهمان آنقدر زیاد است که روئی برای دیدن تو نداریم اما آقای من پدرها همیشه گناه فرزندانشان را می بخشند .ما را ببخش

درست است دست خط نامه هایمان کوفی است اما هنوز هم به ولایتت معتقدیم گرچه زبانی ..خودت مسیر را نشانمان بده از تو می خواهم کمکمان کنی...

 

چهارشنبه چهارم آبان 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/__miscellaneous_islamic_18/73_20090826_1430439690.jpg

*************************روز دختر مبارک******************

خاتون شهر آينه هايي بزرگوار

زهراي شهر يثرب مايي بزرگوار

چشم ملك نديده دمي سايه ي تو را

ناموس بارگاه خدايي بزرگوار 

اين قوم را به راه حقيقت كشانده اي

موساي بي عباوعصايي بزرگوار 

بر شانه هاي باد،جحاز تو حمل شد

فرمانرواي ملك صبايي بزرگوار 

گم كرده ايم كعبه ي حاجات و آمديم

نزد شما كه قبله نمايي بزرگوار 

من گريه مي كنم كه نگاهي كني مرا

آري هميشه عقده گشايي بزرگوار 

باران رحمت ازلي سهم مان شده

بي شك دليل فيض شمايي بزرگوار 

بانوي مهربان كدامين قبيله اي ؟

امشب بگو كه اهل كجايي بزرگوار 

خلقت شبيه پير كريم عشيره است

الحق ز نسل شير خدايي بزرگوار 

فهميدم از شلوغي صحن و سراي تان

هر لحظه مامن فقرايي بزرگوار 

فرقي نمي كند چقدر نذر مي كنند!؟

باب المراد شاه و گدايي بزرگوار 

اينجا مريض ها همگي خضر مي شوند

سرچشمه ي حيات و بقايي بزرگوار 

از لحن گريه كردن زوار واضح است

در قم،بقيع اهل بكايي بزرگوار 

يادت نمي رود چه قراري گذاشتيم؟

محشر دم بهشت بيايي بزرگوار

چهارشنبه ششم مهر 1390  توسط مسئول سایبری   |

 


Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com
 
کربلای یک
کربلای دو
کربلای سه
کربلای چهار
کربلای...
با یک کربلا می شود شهید شد با اینهمه نمی شود؟!؟!؟

سه شنبه پنجم مهر 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

شهادت امام صادق (علیه السلام)

دل شیعه ز من آرام گیرد

تشیع از تلاشم نام گیرد

به راه دین شدم راضی به این امر

که سَمّ دشمن از من کام گیرد

http://jszeynabiye.persiangig.com/baghi.jpg

جمعه یکم مهر 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

اغاز هفته دفاع مقدس

بدون وابستگی به شرق و غرب هم می شود از حیثیت یک ملت دفاع کرد و ما دفاع کردیم
امام خامنه ای                  
سلام بر سالار دشت کربلا
سلام بر حسین
و سلام بر همه ی انها که رد خونین اباعبدالله را پی گرفتند تا راه حقیقت گم نشود.
سلام بران قصیده های بلند سر افرازی
سلام بر کبوترانی که عاشقانه و سبکبال ،اسمانی هشت ساله و خطر خیز را پرواز کردند .در دل تاریخ زندگی می کنید و دنیای اسلام شما را در تپش خود احساس می کند
از پلکانی رفتند که فراتر از ابرها بود و به بلندای اسمانی رسیدید که بالهای جبرییل تاب بال زدن در ان حریم را نداشت و خدا چه زیبا وصفتان کرد:
"هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردگانند .بلکه زندگانند و در بارگاه پروردگارشان روزی خوارانند "
ما را از یاد نبرید

چهارشنبه سی ام شهریور 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

شهید عباس علی جان نثاری

ما مدام به یاد تو هستیم

بی تو زنده ایم و صد افسوس

از همه سمت رو به بن بستیم

ما عقب ماندگان قافله ایم

یک نظر به ما کنید شهدا

 

sxswcfgdzr1f0cddagp.jpg

 

سلام

امروز اصفهان شهر شهید پرور فرزند غیورش را به خاک سپرد....

فرزندی که به ندای هل من ناصر ولی زمانه اش گوش سپرد  و اجر این ولایت مداری  چیزی جز شهادت نبود.

ما چه کنیم؟!؟

راستش در تمام طول مسیر مرتب به این فکر می کردم که با شهادت چقدر فاصله دارم

خیلی..................

شهید عباس جان نثاری به آرزویش رسید اما نالان و درمانده مائیم

می گویند تیر مستقیم به پیشانیش خورده و از طرف دیگر سرش بییرون آمده...

در وصفش می گفتند همیشه روزه بود

زنش را از بین همسران شهدا انتخاب کرد


t1b7icz6zrxetlhtmden.jpg

 
ای سردار رشید اسلام شاید و نه حتما امروز خرازی و کاظمی وعربستانی و تمام شهیدان این سرزمین به استقبالت آمدند برای ما دعا کن

در پیش سرور و سالار شهیدان ضامن ما هم بشو

 


8fl8kgz1sqb06ym59de.jpg

شهادت مبارکت

حقا که شهادت لایق تو بود حتی ار تنها ۸ماه به بازنشستگیت مانده باشد

 

 

qcgyxbobf52hs2rww4x5.jpg

متن بر گرفته از وبلاگ صبح دیگری در راه است

شنبه نوزدهم شهریور 1390  توسط مسئول سایبری   |

 

آدمی با کولبار شرم....

آقا سلام !گرچه بلند است جایتان

می خواهم از زمین بنویسم برایتان

یک نامه حاوی همه حرفهای راست

 یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست

یک نامه از بلندی انسان که پست شد

 یک نامه از کسی که دچار شکست شد:


اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک  تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت
در هجوم بي لياقتي !

 

دوشنبه چهاردهم شهریور 1390  توسط مسئول سایبری   |

 


سلام
اسپیکر کامپیوترتان را روشن کنید!!!
این وبلاگ برای زنده نگهداشتن خون شهدای کربلاو تمام شهدای هشت سال و هشت ماه دفاع ماست(انشاالله از ما بپذیرند)
تقدیم به سرخی خون حسین بن علی(علیه السلام)
از نظرات خود ما را بی نصیب نگذارید
---------------------------
آدرس:
اصفهان-خیابان کاوه -خیابان فرعی 22بهمن- جنب پارک میخک-حسینیه ی قاسم بن الحسن(علیه السلام)
سامانه پیامک: 09361379927

ghasemebnel.hasan@yahoo.com

 

وصیت نامه شهدای محل
مناسبتها
دل نوشته

 

  

 

 

 

 

آقا خامنه ای
آقای دکتر احمدی نژاد
دبیر خانه کانونهای فرهنگی مساجد
صبحی دیگری در راه است...
رسالت
کانون یاران مهدی
آیت الله نوری همدانی
شهید آوینی
سید حسن نصر الله
آیت الله مکارم شیرازی
فتوا2
دوستداران مهدی
ذاکر اهل بیت
وبلاگ مجازی شهید باکری
یک یا حسین دیگر
برخیز لطفا!
بی بی سی از نوع انقلابی!!!
کانون سبز انتظار
یاران منتظر
وادی معرفت
فرزند خاک
کانون فرهنگی محبان امام زمان-عج-
کانون فرهنگی آل یاسین بافران
واحد فرهنگی نوجوانان امامزاده باقر (ع)
کانون فرهنگی هنری میعاد
کانون منتظران مهدی(عج)
پایگاه فرهنگی نقش جهان
 

 

RSS 2.0


لوگوی کانون قاسم بن الحسن


محمدامين فخيمي جميل

 


مرجع قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.